نتایج جستجو برای عبارت :

کامه هشت حرفی که حرف چهارموهشتم ان باشد

دیالوگ عاشقانه از فیلم ما همه با هم هستیم.
پژمان جمشیدی: اول تو بزن
ویشکا آسایش:چرا من؟
پژمان جمشیدی: چون اینطوری فکر می کنم بقیه هم تویی که داری میزنی، اینطوری تحملش راحت تر میشه.
 
هر چه گشتیمدر این شهر نبود اهلِ دلیکه بداند غمِ دلتنگی و تنهاییِ ما.
 
 
به زودی با مقاله درس های استارتاپی/بازاریابی از فیلم "ما همه با هم هستیم" جدید ترین ساخته کامل تبریزی می توان یادگرفت در خدمت شما دوستان عزیز خواهم بود.
ایام به کامه دوستان؟
 
تعمیرات درب اتوماتیک پارکینگی تعمیر جک پارکینگ هیدرولیک و الکترومکانیک و پنوماتیک همان جکهایه بادی در مدلهایه مختلف ریلی بازویی جکهایه پارکینگی 12 ولت و 24 ولت و 220ولت تعمیرات در محل تعمیر جک پارکینگ بی اف تی bft تعمیر جک پارکینگ زومر soomer تعمیر جک پارکینگ dea جک پارکینگ sea جک پارکینگ  tau تعمیر جک پارکینگ محک سوزوکی تکنما یوتاب الکتروپیک نماینده جک یوتاب تعمیرات تخصصی جک هیدرولیک فک ایتالیا faac تعمیر جک پارکینگ لایف life تعمیرات تخصصی جک کسری مستر
الان قطع به یقین چند نفر به خونم تشنه ان :/
اینکه نظرات بسته هست دلیل خودشو داره
در هر لایکی یه عصبانیت قرار داره . میفهمم؛
درست نمیشه مگر معجزه بشه !
حرفي ندارم شاید شما حرفي داشته باشین
شاید یه سوال پیش بیاد چه جور تونستم 17 روز نباشم ؟
فکر نمی کردم به این راحتی فراموش کنم و دیگه دوست نداشته باشم که بیام اینجا
شاید بد کردم که از اول اومدم !

#اینم کامنت باز
بسم الله الرحمن الرحیماز جنون این عالم بیگانه را گم کرده امآسمان سیرم، زمین خانه را گم کرده امنه من از خود، نه کسی از حال من دارد خبردل مرا و من دل دیوانه را گم کرده امچون سلیمانم که از کف داده ام تاج و نگینتا ز مستی شیشه و پیمانه را گم کرده اماز من بی عاقبت، آغاز هستی را مپرسکز گرانخوابی سر افسانه را گم کرده امطفل می گرید چون راه خانه را گم می کندچون نگریم من که صاحب خانه را گم کرده ام؟به که در دنبال دل باشم به هر جا می رودمن که صائب کعبه و بتخان
متاسفانه کسی یه حرفي رو دوبار تکرار کنه عصبی میشم
کسی الان چیزی رو داره میگه که دیشبم گفته باشه اعصابم خورد میشه
کسی حرفي رو بهم تحویل بده که در واقع خودم دیشبش بهش گفتم عصبی میشم(و سعی کنه اون مطلبو اورجینال نشون بده که یعنی خودم از اول میدونستم)
کسی کند باشه دیر جواب بده
پشت تلفن مِن مِن کنه
جواب تلفنو دیر بده
یه سوال واضح بپرسم هی کش بده کش بده کش بده
کسی ازم بپرسه چرا عصبی هستی چرا دپرسی خونش پای خودشه
 
این روزا یه گلوله ی آتیشم که ترجیح می
یورگ عزیزم سلام
 
روزها و هفته ها و البته ماهها پشت سر هم گذشت و من نوشتن برای تو را هر روز به فردا موکول کردم.امروز تصمیم گرفتم حتی اگر حرفي برای گفتن نداشتم هم بنویسم.
حرفي برای گفتن ندارم ، بی نهایت دوستت دارم و امیدوارم همچنان دوستم داشته باشی.
 
منتظر نامه هایم بمان.من از امروز شروع میکنم به زندگی کردن.
 
ارادتمند تو
ماه پری
 
گاهی باید بگی ،گاهی هم نباید بگی .
باید بگی چون گفته های قبلیت فقط سوتفاهم بوده .باید بگی تا بشویی از زندگی خودت و دیگری گرد و غبارِ بدبختی را .باید بگویی تا زیبا تر شود دنیا .تا خطر کنی .باید حرف هایی را زد .
 
گاهی نباید بگویی .گاهی همان موقعی است که حرف هایت هیچ نتیجه ای در شنونده اش ندارد یا از آن بدتر وقتی دیگر نمی خواهد حرف هایت را بشنود .حتی اگر جملاتت با زیباترین مفاهیم ِ انسانی آغشته شده باشد .
 
 
برزخ زندگی آن جاست که نمی دانی که حرفي که د
 
یورگ عزیزم سلام
 
روزها و هفته ها و البته ماهها پشت سر هم گذشت و من نوشتن برای تو را هر روز به فردا موکول کردم.امروز تصمیم گرفتم حتی اگر حرفي برای گفتن نداشتم هم بنویسم.
حرفي برای گفتن ندارم ، بی نهایت دوستت دارم و امیدوارم همچنان دوستم داشته باشی.
 
منتظر نامه هایم بمان.من از امروز شروع میکنم به زندگی کردن.
 
ارادتمند تو
ماه پری
 
دکتر ملک حسین دلاور (کاندیدای دوره دهم مجلس شورای اسلامی) از روستای فرهیخته گان بکاول
هم ولایتیهای عزیز و ارجمند روستای بکاول
با سلام و عرض ادب   حال که خداوند متعال یاری نموده و و روستازاده ای دانشمند جسارت و شجاعت به خرج داده و  همچون فامیلش که دلاور است یقینا خودش نیز دلاور ، مدیر و مدبر هست و خواهد بود  و برای تصدی پست نمایندگی مجلس شورا ی اسلامی شهرستانهای تربت حیدریه ؛ مه ولات و زاوه با
شعار آمید ، تلاش ، توکل پا در رکاب گذاشته تا شاید
نام کتاب : قصه های تصویری از بوستاننویسنده : مژگان شیخیانتشارات : بنفشهتوضیحات :این کتاب قصه های تصویری از بوستان می باشد که مژگان شیخی آنها را به زبان ساده و روان برای کودکان نوشته است کتاب دارای ۷۱ صفحه و ۶ داستان به نام های : ( روباه بی دست و پا ، حاتم طایی و مأمور حکم ، پادشاه خرکش ، و سکه هایش ، جوان بخشنده ) می باشد همچنین داستان ها مربوط به هم نیست و هر داستانی ماجرای متفاوتی دارد این کتاب مناسب گروه سنی ( ب و ج ) می باشد قطعه ای از کتاب :حاکم
 
خدمات درب اتوماتیک – تعمیر درب اتوماتیک – تعمیر درب پارکینگ – تعمیر جک درب پارکینگ غرب تهران – تعمیر درب اتوماتیک شرق تهران – تعمیر کرکره برقی – تعمیر درب ریموتی – نصب و تعمیر درب اتوماتیک – تعمیر درب اتوماتیک شیشه ای – تعمیرات درب اتوماتیک شیشه ای – تعمیر درب ریموت پارکینگ – تعمیر درب شیشه ای – خرابی درب اتوماتیک – تعمیرکار درب اتوماتیک – تعمیرکار درب پارکینگ – نصب درب اتوماتیک – نصب درب اتوماتیک پارکینگ – نصب درب شیشه ای اتومات
نمی دونم چرا ولی نشستم نگاه کردم حرف های این دو نفر رو
یه لایو دو نفره داشتن و حدود 50 دقیقه حرف زدن
تنها حرفي که می شه زد اینه که حق و باطل قاطی می شه و خیلی شیک و مجلسی و در یه بسته بندی با برند حق و حق طلبی به ما تحویل داده می شه
خدا رو شکر که احلام به سید حسن احترام گذاشت و روسری سر کرد
شما که خواب و بیدار بودید ما آرام جمع کردیم و رفتیم سفر. رفتیم تا زخمهایمان خودش که خوب نمیشود حداقل سرباز بماند                          
آدم یادش نمی آید اول کجای دلش به لبه ی تیز حرفي زخم شد و این زخمها برای چه بود؟
قربان دلت سرت را درد نیاورم. با قطار رفتم تا تمام تصویرها از پیش چشمانم بگذرد، انگار که قیامت باشد
طولانی طولانی
چقدر از خودم ناراحتم. از خودم می‌پرسم که در سه سال گذشته با خودم و زندگی‌ام چه کرده‌ام و جوابی ندارم.
در گروه پنج نفره دوستانم حرف می‌زنیم و همه چیز قاطی می‌شود و حرفي را به دل می‌گیرم. اشکم سرازیر می‌شود. بیشتر از پیش درمانده شده‌ام و می‌پرسم با خودم چه کار کرده‌ام؟
نمی‌دانم.
نمی‌دانم.
اشکم بند نمی‌آید. کاری از دستم بر نمی‌آید. رهایش می‌کنم که سرازیر شود. یخ می‌کنم. سعی می‌کنم به خودم مسلط شوم. کمی صبر می‌کنم، سرخی و تورم صورتم کم می
مدتها بود که می خواستم برم خدمت دکتر علی آقا حیدری فرزند شهید نعمت الله حیدری بکاولی ، برادر دکتر علی رضا حیدری بکاولی برسم و با ایشان از نزدیک گفتگویی داشته باشم
چندین بار رفتم ولی ایشان تشریف نداشتند تا اینکه با الا خره روز دوشنبه ساعت 5 بعد از ظهر به مطبشان رفتم
منشی ایشان گفتند ساعت شش و نیم آقای دکتر تشریف میارن ، برگشتم و تا ساعت مقرر در خیابانهای تربت حیدریه خودم را سرگرم کردم باور کنید مگه ساعت شش و نیم می شد.
خلاصه ساعت شش و چهل و پنج د
با سلام!
دوستان یکی با پست های که میذارم مخالفه ، یعنی میاد به جای اینکه بزنه موافقم ( همون فلش رو به بالا ) میزنه مخالفم ( همون فلش رو به پایین ) خب! شاید از یکی از پست هام خوشش نیاد ، بقیه پست هام چی . . . ؟؟؟ نمیدونم دشمنی داره ، یا میخواد اذیت کنه !!!
خب! یه حرفم با خودش دارم که داداش اگه پست هام عیب و ایراد داره ، بیا بگو اصلاحش کنم. چرا کی مخالف رو میزنی و در میری؟
اگه من حرفي زدم که ناراحت شدی ، بگو معذرت خواهی کنم.
حرفي نمیزنم؛
سرم را به دیوار میکوبم
رد ناخن هایم غذاب میدهد پوست دستانم‌را
گلویم از تشنگی چنگ میزند
زبانم از فرط سخن لال مانده.
پاهایم از متراژ  خیابان ها سست شده.
دستانم گرمایی ندارد
اما چشمانم.
چشمانم؛
به خندیدنت. 
به آغوشت.
به باد میان گیسوانت.
بعد از رفتنت؛
عادت ندارد.
چشمانم،به نبودنت عادت 
ندارد.
#احمد_بیگی
#احمدبیگی
#هیسطنی
میدونید چیه؟؟
هرچی که بیشتر میگذره باخودم میگم شاید عددی نباشن برام.
بنظرمن کسایی که،حالا هرکسی میتونه باشه،وقتی برات ارزش قائل نیستن
باید عین یک تیکه زباله بندازیشون دور.باید زیر پا لهشون کنی و انگشتت رو بیاری جلو
و بهشون بفهمونی که هیچ عددی نیستین برام.
آرهمیتونه راه حل خوبی باشه
اینطور آدم ها هیچ نمیفهمندهیچچچ چیزیبهترین کارهارو درحقشون کنی
بازم عین یک برده باهات رفتار میکنندو غیرقابل تحملن اینطور آدمها
شاید بهتر باشه بهت بگم
 
 
در سپیده دمی که بی ظهور تو، سیاهی می زاید،
دلم مجالِ خیالی محال می خواهد.
 
 
یادم نیست، آن روز در چه حال و هوایی بودم که این جمله را نوشتم.
اما می دانم هرجا از نسیم و سپیده و سحر، حرفي به میان می آید، بی اختیار ذوق نداشته ام گل می کند و شعر وسواسم را با گلواژه هایی از جنس هور و نور و رهایی و ظهور، رنگِ پاکی و طهارت می بخشم. 
و هرجا از سردی و سکوت و هجران، حرفي روایت شود، قلم احساسم را با غم واژه هایی از جنس حسرت و اندوه و آه، چالاکی و حرارت می
به نام خالق بی‌همتا
# مجالس+
# دیوارنوشت
 
کوچه‌های مدینه و بوی زخم‌های تنی که می‌آید
چشم‌های سپید یعقوب و بوی پیراهنی که می‌آید
مرد سجاده‌ای که درک نکرد هیچ‌کس آیه‌ی مقامش را
در هیاهوی شهر کوفه نداد هیچ‌کس پاسخ سلامش را
تا عزاداریش شروع شود دیدن شیرخواره‌ای کافی‌ست
تا صدایش به گوش ما برسد دیدن گوشواره‌ای کافی‌ست
وقت افطار کردنش هر شب تا که چشمش به آب می‌افتاد
تشنگی ضریح لب‌هایش یاد طفل رباب می‌افتاد 
من نمی‌دانم این که خاکستر چه
به نام خدا
توی این سه سال سعی کردم سر کلاس‌های معارف حرف نزنم و وارد بحث‌های بیهوده نشم و حتی گاهی هندزفری چپوندم توی گوشم که چیزی نشنوم و حرص الکی هم نخورم. هر چند طبق یک قانون نانوشته همیشه توی کلاس‌ها یک دانشجو با تُن صدای بلند هست که از اول تا آخر با استاد بحث می‌کنه و هیچ کدوم از موضع خودشون کوتاه نمیان! و حتی گاهی بحث‌هاشون خنده‌دار هم هست. حالا چی می‌خوام بگم؟! می‌خوام بگم شرکت کردن توی چنین بحث‌هایی (البته بحث به جا و درست و منطقی ک
 بسم الله الرحمن الرحیم
این وبلاگ برای آموزش مطالب مفید و همچنین آگاهی بخشیدن و دعوت مخاطبان به تفکر ، در تاریخ بهمن 1398 مصادف با سالروز تاسیس رومه وقایع اتفاقیه ایجاد شده است و امیدواریم که این وبلاگ بتواند همچون وقایع اتفاقیه حرفي نو بزند و همچون ناشر وقایع اتفاقیه یعنی امیر کبیر بتوانیم تحولات عظیمی ایجاد کنیم. 
میدونم به دنبال تعمیر پکیجی و مدل پکیجت ایران رادیاتوره. من هم یکی از شما بودم و در خونم یک پکیج ایران رادیاتور داشتم. پکیجمون به مشکل خورد و توی اینترنت به دنبال تعمیرکار در محل گشتم. اما هر کس یه چی می گفت و یه حرفي می زد. تا اینکه به یک شرکت خوب خوردم. اگر شما هم همچین مشکلی رو دارید با من همراه باشید تا بهتون بگم کی و چه شرکتی می تونه به بهترین شکل مشکل پکیجتون رو حل کنه.
ادامه مطلب
سلام دوستای گلـــم و خواننده های گرامی :))
خیلی وقته ننوشتــم قریب به ۲۰ روز شایدم بیشتر یا کمتــر !!درگــیر بودم درگیر یســـری کارا که هنوز خستگی و بی خوابیاش توی تنمـــه ! واقعا هنوز نمیدونم کار درست رو من کردم یا نه دو هیچ از زندگی باختم .
این روزا فقط بدو بدو بــودم !
اینکه آرومم اینه که دیگه با هیچ کسی هیچ حرفي نـدارم .
خدایا یکم خودت از اون بالا حواست به مـا بنده هات باشه ممنونت میشیم
سلام مخاطبین گرامی.
من یک مشنگ هستم مثل بیشتر شما. خیلی خوبه.بریم بزنیمشون؟ برریم. آرایشگرم موهاش بلونده ولی شلوار جین خاکستری میپوشه ولی مشنگه. نه تو مشنگ نیستی حسن. نهههههه. به نظر شما ناصر بوریطه اسمه؟ من که فکر نمیکنم. بیلبوردهای مشنگی‌زدای اسکاری‌ها.مرموز خفن کول مول
وقتی حرفي برای گفتن ندارم و میدونم که یه مشنگم خیلی سخته
این چیست که‌چون دلهره‌افتاده به‌جانم حال همه خوب است ، من اما ، نگرانم ![فاضل نظری]
 
+دیگه حرفي نمیمونه، جناب فاضل نظری همش رو گفت! 
+هیچوقت فکر نمیکردم یک زمانی آنقدر بیخیال(شه، بی نظم یا هرچی) بشم که حتی کتابام رو منگنه نکنم:| یعنی تا الان منگنه نکردم. جلدم که نداره! الان بی نظم و اینا شناخته میشم؟ سال آخر کل سیستم منو بهم ریخته:/
این روزا دچار یه رخوت عمیییییق شدم
حس انجام هیچ کاری رو ندارم
خسته‌م
تا قبل از این تنهایی اذیتم میکرد
الآن فکر به اینکه خب این نگاه کردن‌های پ و ا از سر چی میتونه باشه؟؟
اگه از علاقه باشه کافی نیست!
بعد بهشون لعنت میفرستی که خب چرا هیچ حرفي نمیزنن؟؟ چرا لال شدن؟؟
چرا حداقل تکلیف منو روشن نمیکنن!
میدونم
زده به سرم
یه حسی بهم میگه باید برم روانشناس.
و یه حس قوی تری میگه من اختلال دو قطبی گرفتم.
خسته‌م
خسته از همه چیز
دلم میخواست الآن شمال
رهبر انقلاب:
خدای متعال از مسلمانها خواسته که زیاد بشوند، افزایش پیدا کنند. واقعاً هم
این جور است که اگر چنانچه عدد ملّت مسلمان -حالا در یک کشور اسلامی مثل
کشور ایران یا در فضای اسلامی مثل امّت اسلامی- زیاد باشد، این زمینه و
امکان برای رشد و تعالی در آنها وجود دارد؛ یعنی وقتی که عدّه زیاد است،
افراد صالح در آن قهراً زیادترند، توانایی‌ها قهراً بیشتر است، نیروی
انسانی قهراً  راقی‌تر است؛ این چون طبیعی است اگر چنانچه جمعیّت زیاد
باشد. جمعی
 
 باید یک چیزی می نوشتم . خیلی فکر کرده بودم از کجا شروع کنم . اما یک حسی اجازه نمی داد که شروع کنم و آن چیزی نبود جز احساس ترس . ترس از گرفتاری و در بند شدن . همیشه در برابر افراد صاحب منصب ترس داشتم. زندان و اذیت و آزار و شاید شکنجه . آمادگی جسمی و روحی چنین برخوردهایی را نداشتم . برای همین در تمام این سال ها خودخوری و خودآزاری کرده بودم. این اراده را نداشتم که نظرات و عقاید خودم را به زبان بیاورم و یا روی صفحه بریزم . چون صراحت بیان تاوان هایی را د
تو خدمت یاد گرفتم بهترین حرفها سه حرفه که من به اونها میگم
حرف های طلایی  
۱_حرفي که باعث خنده و شادی بشه و غم و غصه رو از یاد ببره 
۲_ حرفي که شخصیت آدم رو ارتقا بده تا از این چیزی که هست بهتر بشه 
۳_حرفي که پول رو به جیب آدم بریزه 

علی اسفندیاری 
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
1300 متر باغ ویلا در ملارد جنوبی میکروسکوپ های نوری آزمایشگاهی و صنعتی itnetwork نقد فیلم های طنز دنیا موسسه خیریه شهدای مدافع حرم اهواز server خلاصه کتاب روانشناسی تربیتی دکتر علی اکبر سیف pdf مسلم مراد گروه مشاوره کسب و کار تدبیرگران پیشگام دکتر سعید ناصحی مسئول اجرای بیانیه گام دوم انقلاب در استان هرمزگان