نتایج جستجو برای عبارت :

مکن سرگشته آن دل را

بسم الله الرحمن الرحیممدتی ست که سرطان سینه پیچک شده و از تنش بالا رفته اما درد و دارو و .می گوید: "حالم خوش نیست و نایی در بدنم نمونده ولی نمی خوام غر و ناله کنم. می خوام از این دروازه استفاده کنم برای پل زدن به خدا"و الی الله ترجع الامور .*منزوی
بسم الله
سرگشته چیزی هستیم و نمی دانیمش، معنایی گم شده شاید در پس هر چیزی، معنایی که تحیر مختصات های درهم و برهم دنیایمان را به یقین راهگشا باشد. عطش چیزی را داریم که طعمش را نمی دانیم ولی تشنه اش هستیم. 
.
و خداوند بلند مرتبه اراده کرده بود و برای دوستی از دوستانش پرده از رخ برکشیده بود ؛
وَکَذَٰلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ (75| انعام )
و این چنین بقیه ی عالم را خبر رسانده بود که
 
 
جهان هرچند بی دیوانه‌ها خوشدل نخواهد شدفراموشم کن! از من غیر غم حاصل نخواهد شد
خدا در خلقتم دریایی از مستی به جانم ریختکه می‌دانست با یک خُمره خاکم گل نخواهد شد
منم پیغمبری سرگشته در گمراهی مویتکه بر او جز عذابت آیه‌ای نازل نخواهد شد
بجز این ناخدای پیر از تقدیر بی‌حاصلکسی بازیچۀ طوفان بی‌ساحل نخواهد شد
شبیه بیت‌های سبک هندی مستیی دارمکه نیم دیگرم بی بودنت کامل نخواهد شد
اگر با دیگری هستی، فراموشم کن و بگذرکه جز دست اجل حلّال این مشک
یه نکته ی خوبی که زندگی کردن تو این شهر رو برام راحت تر کرده ،  من هیچی از صحبت هاشون نمیفهمم ، توی پرانتز عرض کنم( ارومیه یه شهری که تشکیل شده از دو ملت کورد و ترک باهم زندگی میکنن) گویش کوردیشون شکاک و با لهجه ی کوردی شهر خودم تفاوتش 0 درجه س ، گویش ترکی هم  اصلا انگار تو ترکیه هستم ، و هیچ تلاشی هم نمیکنم ازشون لغت به لغت بپرسم و یادبگیرم ، میخوام یه مدت خیلی زیادی فقط با خودم باشم توی سکوت و آرامش، دیگه برام مهم نیست دو نفر که کنارم ایستادن
ز کوهی خسته از فرهاد و تیشه
بر آید ناله ها از سنگ و شیشه
چنین باشد حکایت های خفته 
چنین آمد حدیث نا نگفته 
که کوهی خسته از تیشه ی فرهاد
بر آرد ناله ها از ظلم و بیداد
که من هم عاشقم بر روی دلدار
بر آن خال لب و ابروی دلدار
از آن روزی که او پالایشم کرد
ز قلّه تا به بُن آرایشم کرد 
سپس با عشق خود کرد آشنایم 
که در دل تا ابد من با وفایم 
کنون آمد یکی عاشق به میدان
که چون پتکی زند بر روی سندان
به هر ضربه که تیشه مینوازد 
تو گوئی جان شیرین میگُدازد
بگفتش ک
 
 
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
 
تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم 
تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق، سرگشته، روی گردابم!
ادامه مطلب
از احکام اخیر قضایی دلم گرفت. دلم برای یک مجلس واقعی سوگ تنگ شد. من روح آزادی و عدالت را تنها در مجالس سوگ پیدا کرده‌ام. آنجا اگر به حال بدبختی‌های شخصی‌ات هم گریه کنی، فرشتگان عدالت و آزادی نوازشت می‌کنند. آزادی و عدالت با شکست بیشتر خو کرده‌اند. آنها در سوگ ناشی از شکست، چهره راستین خود را بازمی‌یابند. اما چرا در مجالس سوگ؟ ‌
آزادی و عدالت خاطره خوبی از یادمان‌های پیروزی و فتح ندارند. آنجا همیشه پوست از تنشان کنده‌اند و بر کالبد قدرت کش
شب یلدای هر کسی به شکلی می گذرد و امّا برای عده ای شاید خیلی خاص باشد این شب . . .
برای بنده نیز از آن جهت که این شب توسط همسر رقم زده شد شیرین و بیاد ماندنی شد . . .

سال ها دفتر ما در گرو صهبا بودرونق میکده از درس و دعای ما بود
***نیکی پیر مغان بین که چو ما بدمستانهر چه کردیم به چشم کرمش زیبا بود
***دفتر دانش ما جمله بشویید به میکه فلک دیدم و در قصد دل دانا بود
***از بتان آن طلب ار حسن شناسی ای دلکاین کسی گفت که در علم نظر بینا بود
***دل چو پرگار به هر سو دور
 
 
 
چو روزی من گذر کردم به نارستان.ز خود بیخود شدم چون جمله مستان
تلو خورد یکی تنه زدم من.بجستم کیست کو را عذر دهم من
چو چشمانم به اندامش بیوفتاد دل و دینم به یکجا رفتش از یاد
درونم حس کردم بی تابی از او.که من دیدم فقط زیبایی از او
فریبا که شنیدم اینجا بدیدم قسمت خود دیدم و زودش بچیدم
گرفتم من نشاندم او را به زانو.ظرافتش دیدم چون جسم بانو
کشیدم دست خود به روی گونهبکردم موهایش با دست شونه
چو نفسم فطرتم را فائق امد دگر
379
خدایا مدتی ست هرچه از تو می پرسم می گویی: "برو سراغ او، بشناسش، آدرسم را از او بپرس، دستت را بگذار توی دستش، از عشق او برای بچه ها بگو، یکی از پنجره های دلت را رو به او باز کن، دعایش کن، فرجش را بخواه، در طول روز یادش کن" او می گوید: "معلوم است که صدایت را می شنوم؛ فقط لب هایت را تکان بده، من میراث غدیرم، آن ها بچه های من هستند , . های دیگری که توان شنیدن شان را ندارم. حیرانم. سرگشته ام. معلّقم. دعای شدید لازمم.
پ.ن: بزرگی گفتند: "از ایشان بخواهید اگ
دکتر " خُسرو فرشیدوَرد" شاعر و نویسندۀ گرانقدر،  در خانۀ سالمندان نیکان به دیار باقی شتافتند ؛ شعر زیبای " این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست" از سروده های این بزرگمردِ وطن پرست است که پس از سفرهای خارج از کشور،ازذهن پرمسئولیت او تراوش کرده است و تلنگری  گزنده است بر وضعیت امروز تمایلات متداول در جامعه 
    جا دارد که ،هریک به نوبۀ خویش، خبر این سوگ را به دوستان خود در درون و بیرون کشور برسانیم! 
      
    روانش شاد و یاد و تفکر جاری در این اثرش
جامی بزن که دردی، درمان به آن توان کرد 
یاری گزین که با او، طی در زمان توان کرد 
 
مستی مکن چو بلبل، اندر هوای هر گل 
برگی ز باغ من چین، کان را نهان توان کرد 
 
سرگشته ام و حیران، در ابر و باد و باران 
چنگ خمیده بنگر، وز دل فغان توان کرد 
 
ای دل مگو به رندان اسرار می پرستی 
زیرا حدیث جانان، ورد زبان توان کرد 
 
این دل اگر ندارد، در کوی او مقامی
با یاد او سماعی، هم با مغان توان کرد 
 
زاهد اگر شنیدی کاین خرقه در خفا سوخت 
در چله اش جهان در، رطلی گرا
توی اتاق تبریز دانشجویی ما، دو تا ،ری را بودند که نوبتی از توی ضبط صوت توشیبای قدیمی وارد اتاق می شدند و میان خرت و پرت ها و کتاب ها سرک می کشیدند.یکی ری رای نیما بود که باصدای زخم آجین شاملو خوانده می شد.یکی هم ری رای سیدعلی صالحی که توی صدای خسرو شکیبایی خانه داشت و باور نمی کرد که حال همه ی ما خوب باشد. من این یکی را دوست تر داشتم.
عکسش هم روی جلد کاست بود که ابروهای کمانی داشت و چشم های درشت شیطان. دانشجویی که به آخر رسید هم این دو تا باز گاهی
توی اتاق تبریز دانشجویی ما، دو تا ،ری را بودند که نوبتی از توی ضبط صوت توشیبای قدیمی وارد اتاق می شدند و میان خرت و پرت ها و کتاب ها سرک می کشیدند.یکی ری رای نیما بود که باصدای زخم آجین شاملو خوانده می شد.یکی هم ری رای سیدعلی صالحی که توی صدای خسرو شکیبایی خانه داشت و باور نمی کرد که حال همه ی ما خوب باشد. من این یکی را دوست تر داشتم.
عکسش هم روی جلد کاست بود که ابروهای کمانی داشت و چشم های درشت شیطان. دانشجویی که به آخر رسید هم این دو تا باز گاهی
آشفته دلان را هوس خواب نباشد
شوری که به دریاست به مرداب نباشد 
(مهدی سهیلی )
آسودگی کنج قفسی کرد تلافی 
یک چند اگر زحمت پرواز کشیدیم
(صائب تبریزی)
آنان که به گار برند هوس را 
ای کاش نمایند به ما راه قفس را 
(عاشق اصفهانی ) 
آن که در آئینه دارد بوسه را از خود دریغ
کی به عشق واگذارد اختیار بوسه را 
(صائب تبریزی)
آتش افسرده ای از کاروان مانده ام 
همرهان رفته خاکستر نشینم کرده اند
(واهب اصفهانی)

آرزو دارم که یک روز آورم بی غم بسر 
ای فلک امروز محنت
 
یکی سیرت نیکمردان شنو
اگر نیکبختی و مردانه رو

که شبلی ز حانوت گندم فروش
به ده برد انبان گندم به دوش

نگه کرد و موری در آن غله دید
که سرگشته هر گوشه‌ای می‌دوید

ز رحمت بر او شب نیارست خفت
به مأوای خود بازش آورد و گفت

مروت نباشد که این مور ریش
پراکنده گردانم از جای خویش

درون پراکندگان جمع دار
که جمعیتت باشد از روزگار

چه خوش گفت فردوسی پاک زاد
که رحمت بر آن تربت پاک باد

میازار موری که دانه‌کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است

سیاه اندرون با
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود
از دماغ من سرگشته خیال دهنت
به جفای فلک و غصه دوران نرود
در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند
تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود
هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است
برود از دل من وز دل من آن نرود
آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود از دل و از جان نرود
گر رود از پی خوبان دل من معذور است
درد دارد چه کند کز پی درمان نرود
هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان
دل به خوبان ندهد وز پی ای
این درس به توصیف زیبایی‌های طبیعت می‌پردازد. توصیف یعنی وصف نمودن و جزئیات و ویژگی‌های یک پدیده را بازگو کردن. در وصف پدیده‌ها، توجّه به عنصر تخیل مانند تشبیه و تشخیص و. اهمّیت بسزایی دارد. در خواندن این گونه متن‌ها، از لحن توصیفی و آهنگی آرام و لطیف، بهره می‌گیریم. همچنین دقّت در مفهوم جمله‌ها در نوع بیان آهنگ کلام، مؤثّر است. لحن توصیفی با هدف شرح و توصیف خصوصیّات و ویژگی‌های پدیده‌ها به کار گرفته می‌شود.
بدان که هر چه در وجود است، ه
حرم را از حرم کردند بیرون
 

 
به یوم الترویه محمل ببستند

 
خواتین جمله در محمل نشستند

 
حرم را از حرم کردند بیرون

 
همه سرگشته اندر دشت و هامون

 
کسانی را که برعالم پناهند

 
برون کردند از بیت خداوند

 
همه قربانیان کعبه ی دل

 
برون خرگه زدند از کعبه ی گََل

                            



















                                                     تاج الواعظین
مشهد یکی از شهر های پر طرفدار است که هر سال میزبان مسافرین زیادی است. این شهر در منطقه ای کوهستانی قرار گرفته و همین موضوع باعث به وجود آمدن مناطق خوش آب و هوایی در اطراف مشهد شده است. این مناطق خوش آب وهوا بخشی از جاهای دیدنی مشهد هستند.
در این مقاله قصد داریم 4 تا از بهترین و پر طرفدارترین روستاهای اطرف مشهد را به همراه راه های دسترسی و جاذبه های هر روستا با شما به اشتراک بگذاریم تا به این مناطق سفر کنید و اوقات خوشی داشته باشید.
1.      روستای
الثَّالثَة عَشر: مُناجات الذّاکرینَ»


مناجات سیزدهم: مناجات یادکنندگان حق‏



اِلهى‏ لَوْ لاَ الْواجِبُ مِنْ قَبُولِ اَمْرِکَ، لَنَزَّهْتُکَ مِنْ ذِکْرى‏ اِیَّاکَ،
خدایا اگر پذیرفتن فرمانت واجب نبود تو را پاکتر از آن مى ‏دانستم که من نام تو را به زبان آورم
عَلى‏ اَنَّ ذِکْرى‏ لَکَ بِقَدْرى‏ لا بِقَدْرِکَ،
گذشته‏از اینکه ذکرى که من از تو کنم به اندازه فهم من است نه به مقدار مقام تو
وَما عَسى‏ اَنْ یَبْلُغَ مِقْدارى‏ حَتّى‏ اُ
 
اوباغ
تیتر رومه اوباغ دستگیر و به زندان روانه شد» .
اوباغ عمرش را از خدا ترسیده و اعمالش را به دقت می انجامید ولی هرکس از راهی میرسید حقش را با میل مینوشید؛ اوباغ از تماشا کردن لذت میبرد گاه گاهی چشمانش را میبندد و با گوش های تیزش به نوای ترنم پرندگان و مردم گوش فرا میدهد و گاه گاهی نفس های عمیقی میکشد و خدا را به یاد میاورد و شکر میکند اوعاشق زندگیست او همه را دوست دارد حتی زشت ترین موجود ها را اما در این میان تنهاترین است و جز پدرومادر
{پیش نوشت} بی خیالی ِ من و دایورت کردنم روی در و دیوار و خلاء، درگیری هایی جدید برایم می سازد، نه البته آنچنان برای من. گمان می کنم برای آن ها !
{متن} هیچ کس با عیار و میزان خودت به قضاوت تو نمی نمی آید. هر کسی عیاری دارد و میزانی. اینکه توقع داشته باشی که مورد قضاوت مردم قرار نگیری و اینکه خودت طوری سلوک کنی که دیگران را قضاوت نکنی دور از واقع است. اولی تقریباً محال و دومی خیلی صعب و سخت !
حالا که تو کانون ِ قضاوت هر لحظه و هر روزه ی اطرافیانت هستی و
تبیین گام دوم انقلاب اسلامی _ سبک زندگی _ قسمت اول
بسم الله الرحمن الرحیم
#تبیین_گام_دوم_انقلاب_اسلامی
( سبک زندگی ) __١
از اغاز قرن بیستم تا به امروز ، طبق مشاهدات و مستندات ، بشریت در تکنولوژی پیشرفت های قابل توجهی داشته است.
به این ترتیب هر روز منتظر اختراع جدید و مدرنی از ابزار الات صنعتی هستیم تا به کمک بشر بیایند و انسان ها را از انواع کارهای سخت و حتی معمولی نجات دهند.
در کنار این قبیل تجهیزات ، وسایلی نیز به خدمت انسانهادر امده اند تا لحظ
آهنگ دلم گرفت خدایا شدم غریب و تنها
نام اثر : دلم گرفت خدایا
خواننده : علی رزاقی
آهنگ ساز : با بهترین کیفیت های 320 و 128
 
 09 دسامبر 2019
 موضوع : دانلود تک آهنگ
دانلود آهنگ با کیفیت 320دانلود آهنگ با کیفیت 128
 
در آهنگ دلم گرفت خدایا شدم غریب و تنها علی رزاقی شما همراهان همیشگی دش موزیک می توانید آهنگ جدید دلم گرفت خدایا شدم غریب و تنها به نام علی رزاقی را دانلود کنید این آهنگ در دو کیفیت 320 و 128 همراه متن آهنگ و لینک مستقیم قابل دانلود می باشد امیدوا
شعر در مورد جوانی
در این مطلب از سایت جسارت سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد جوانی برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید
بر باد رفت در غم و حسرت جوانیم
بی آرزو چه سود دگر زندگانیم
شعر در مورد جوانی و پیری
تبه کردم جوانی تا کنم خوش زندگانی را
چه سود از زندگانی چون تبه کردم جوانـی را
شعر درباره جوانی و پیری
عمر از کف رایگانی می رود
کودکی رفت و جوانی می رود
این فروغ نازنین بامداد
در شبانی جاودانی می ر
شعر در مورد گیسو
در این مطلب از سایت جسارت سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد گیسو برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید
دوش در حلقه ما قصّه گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
شعر در مورد گیسو
چو گیسوی توندارد بنفشه حلقه وتاب
چو طره ای تو ندارد بنفشه چین و شکن
شعر در مورد گیسوی یار
به سفررفتی وخوبان همه گیسوکندند
در فراق تو عجب سلسله‌ها بر هم خورد
شعر در مورد گیسوان
سر  حلقه   رندان   خرا
ننگ است سایه را ز من و همرهی من

 

گه زان به پیش می‌رود و گاه از قفا


در لرزه هم‌چو بحرم و در ناله هم‌چو رود

 

درعجز چون نسیمم و در ضعف چون صبا


بی‌خواب چون ستاره و بیمار چون هلال

 

دمسرد چون صباح و سیه بخت چون مسا


سرگشته هم‌چو آبم و آواره همچو باد

 

لت‌خواره هم‌چوخاکم و گردنده چون هوا


انجم ز آتش دل من می‌برد فروغ

 

گردون ز آب دیده به رویم کند شنا


اکنون به دردمندی من نیست هیچ کس

 

اکنون به نامرادی من نیست هیچ جا


می‌سازدم زمانه ناساز
خواستم این‌جا در مورد شب یک، شب دوی بهمن
فرسی بنویسم. در موردِ یکی از قدرنادیده‌ترین و مهجورترین شاهکارهای ادبیات فارسی.
در مورد نویسنده‌ای که چند سالی از دهه‌ی سی زندگی‌اش را برای نوشتنِ‌ این کتاب گذاشت
که در نهایت در چهل‌سالگی‌اش منتشر،‌ و بلافاصله جمع‌آوری شد و هیچ‌گاه فرصت انتشار
نیافت. در مورد رمانی که حتا امروز هم،‌ نو و تازه و بدیع به نظر می‌رسد و باورش کمی
سخت است که نویسنده‌ای حدود پنجاه سالِ‌ پیش این کلمات،‌ این جملات،‌
چنانکه
معمولاً شک داریم که آیا فرانسوی‌ها و آمریکایی‌ها، با وجود اشتراکات زیادی که با
ما دارند، می‌توانند ادبیات انگلیس را به‌درستی درک کنند یا نه، باید خیلی بیشتر
مشکوک باشیم که آیا خود ما با وجود علاقه‌مندی بسیارمان، توان درک ادبیات روسیه را
داریم یا خیر. البته اینکه منظورمان از درک» چیست، به بحثی طولانی نیاز دارد. مثال‌های
فراوانی ممکن است به ذهن هر کس خطور کند؛ نمونه‌هایی خاص از نویسندگان آمریکایی که
درباره ادبیات ما مقالات متع
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
up2movie مجموعه شرکتهای خدماتی ناپکو (09122179624) www.dasbekar.ir بهترین های دنیای صفر و یک | Best of the BinaryWorld بازارچه نیستاگموس یا لرزش چشم سمرقند deltalaw چاپ برگ زرین پرینتر و ریبون