نتایج جستجو برای عبارت :

درس کاجستان

داستان نثر ساده کاجستان
درکنار خط های سیم تلفن بیرون از ده دو کاج رشد کردند سال های دراز عابران پیاده آن هارا مانند دوست می دیدند روزی باد پاییزی تندی وزید یکی از کاج ها افتاد و خم شد و روی کاج همسایه اش افتاد به او گفت ای کاج همسایه مرا ببخش  من را
تحمل کن ریشه هایم از خاک بیرون است کاج همسایه با نرمی به او گفت دوستی ما هر دو را از یاد نمی برم ممکن است روزی این اتفاق برای من بیفتد دو ستی آن ها به گوش باد رسید وآرام شد کاج ریشه گرفت ومیوه های هر دو
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
هیپ هاپی بلاگ آسمان پرستاره پرشیا server85 قرض الحسنه کوثر پاورپوینت صفر تا 100 کسب و کار سایت آمازون در ایران منابع انسانی، آموزش، جذب و استخدام پرسش مهر 99-98 عطـــرِ سیــــبِ یــار کانون حسابداران